حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

211

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

متعرّض مىشدند ، و جوزهآى او بر مىكرفتند ، و بهآء آن آنچ ايشان مىدادند او زياده بر آن طلب مىكرد ، تا آنكاه كه بعمد و قصد اظهار ملامت كرد ، و روى بر ايشان ترش كرد ، و جوال « 1 » جوز آنجا بريخت ، و بريشان نفرين كرد ، و گفت كه : بىبها برگيريد . جون جوز بريخت ، مردم قلعه بتمامى بنزديك او دويدند ، و بجوز درافتادند ، و مىكرفتند ، و جمع مىكردند . مرد جوزفروش سبقت كرفت ، و در قلعهء رفت و در ببست ، و ببالآى قلعه برآمد ، و علامتى كه ميان او و ملك بود اظهار كرد ، ملك با لشكر خود بجنبيد و بيامد ، و اين قلعه را بذين حيلت كرفت . قلعهء فك : اين قلعه به دو فرسخىء دليجان « 2 » است ، و آن را بحصانت و محكمى صفت « 3 » كرده‌اند . و آن قلعهء است كه أبو القاسم على بن محمد كحلى « 4 » در آنجا محاصره كرد ، و بر بيرى - فارس تركى « 5 » ، صاحب لشكر سقانى « 6 » - در آن در بست ، و مدّتى محاصره كرد ، و بيرى برين قلعه قادر « 7 » نمىشد ، تا روزى از روزها أبو القاسم « 8 » سر از سوراخى بيرون كرد تا نفسى

--> فروشنده است ، و اين چنان است كه صاحب كالا از خريدار قيمتى بخواهد و او پيوسته به وى مراجعه كند ، و اندك اندك از آنچه خواسته است كم كند تا بر قيمتى كه مورد قبول هر دو باشد توافق كنند . ( لغت‌نامه دهخدا : ماده مكاس ) . ( 1 ) . جوال : از كلمات پهلوى از ريشه جووال juwal به معناى كيسه ( فرهنگ پهلوى : 244 ) ، و در برهان قاطع : جوال : آن ظرفى باشد كه از پشم بافته كه چيزها در آن كنند . ( 2 ) . دليجان در 50 كيلومترى جنوب قم ، و بر راه قم - اصفهان قرار دارد . ( 3 ) . توصيف . ( 4 ) . ؟ ( 5 ) . فارس تركى : يعنى جنگاور ترك . ( 6 ) . كذا در اصل ، و در نسخه چاپى ( سنغانى ) . ( 7 ) . قادر : قدرت‌يافتن ، چيره‌شدن . ( 8 ) . در اصل : أبو القسم .